اي بي خبر از عشق...نداري خبر از من
روزي تو ميايي...نمانده اثر از من...
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذ اشت ورفت ازکنارم ازدرددوریش من بیقرارم
خیال میکردم یه همزبونه نمی دونستم نامهربونه
بااین که رفته اما هنوز هم ازداغ عشقش دارم میسوزم
فکر وخیالش همش با هامه هرجا که میرم جلوچشامه
دلم می خواد تادوام بیارم رودرد دوریش مرهم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم

چند وقت است که شعری نسرودم سارا
از همان شب که در آغوش تو بودم سارا
هوس پست گرفت از دل من آتش عشق
من که اینقدر گنهکار نبودم سارا
پاك يعنی
سرزمين لحظه
يعنی بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعنی
زندگی ليلی و
قمار مجنون
در عشق يعنی سارا ... شدن
ساختن عشق
دل يعنی
كلبه وامق و
يعنی عذرا
عشق شدن
من عشق
فردای يعنی
كودك مسجد
يعنی الاقصی
عشق / من
عشق آميختن افروختن
دوستت دارم سارا جون...






شکوفا شد بهار عشق ما آهسته آهسته
تو را من دوست می دارم هزاران بار دیگر هم
کنم تکرار باز این جمله را آهسته آهسته
و من یک عمر هستم همسفر با تو
که هر دم می شوم خوشبخت تر باتو
اگر بار دگر هم در جهان آیم شوم باز آشنا باتو
بسان پیچکی گردم ،شوم مجنون تو آهسته آهسته
تو را جویم ز آب دیدگان خود
شوم از دوریت گریان و آشفته
خدایا بار دیگر بینم آن زیبا رخ لولی وشم را ؟؟؟
تا کنم شکر تورا آهسته آهسته؟؟؟
در میخانه را کوبم
می میخانه را جویم
ولی دانم که سرمستی من با آن نمی آید
تورا بینم بدون می ، شوم سرمست و دیوانه
در این بازار رنگارنگ پر حیله
چگونه دل ببندم بار دیگر من
اگر دستت ز دست من جدا گردید وای من!!!!
چگونه پا به پایت من روم آهسته آهسته
دل دیوانه ای دارم که از غربت مثال شمع رو پایان
هویدا میکند هردم خمار چشم مستش را
نمیداند چگونه باز گویداین غم هجران
دگر دیر است باید رفت
همان سوسوی آخر را ببوس آهسته آهسته

مرد برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز داردوبرای فراموش کردن به یک عمر
گر زه فراموشی عشقت می خواره شدم
رفتم و می را زدم و مست شدم
بر در می خونه دو سه پیک خوردم
افسوس که در ساقه می عکس تو افتاد
افسوس که از این راه نیافتم علاجی
با منقل و وافور شدم همدم تریاک
گفتند کنون زه می خونه آروم نگیری
رو سوی خرابات بکش بنگ
رفتم به خراباتی و یکباره خودم را
در دود و دم بنگها رها کردم
دچار توهم شدم موش را شیر میدیدم و شیر را موش
اما چه بگویم که در آن حالت نعشه
از حلقه وهر دوذ هزار حلقه گیسوی تو دیدم
انجام من آن شد که بجز
گرد سفید همدم و همیار ندیدم
اما چو نشستم نفسی چند کشیدم
در زر ورقش رقص کنان قامت دلجوی تو دید
|
سال نومیلادی مبارک بی خبر از عشق Lyrics | |
اي بي خبر از عشق...نداري خبر از من
اي بي خبر از عشق...نداري خبر از من روزي تو ميايي...نمانده اثر از من...
|
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذ اشت ورفت ازکنارم ازدرددوریش من بیقرارم خیال میکردم یه همزبونه نمی دونستم نامهربونه
بااین که رفته اما هنوز هم ازداغ عشقش دارم میسوزم
فکر وخیالش همش با هامه هرجا که میرم جلوچشامه
دلم می خواد تادوام بیارم رودرد دوریش مرهم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم

نبض عشق



كاش ميشد هيچ کس تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود
می گفتی که دوستم داری.
بر صورتت می ریزد
،
ومن نیز دوستت می دارم،
بدون توجه به چتری که......
روی سرت گرفته ای....!!!!!!!
شعرسفر
همه شب با دلم كسي مي گفت:
((سخت آشفته اي زديدارش
صبحدم با ستارگانت سپيد
مي رود مي رود،نگه دارش))
من به بوي تو رفته از دنيا
بي خبر از فريب فرداها
روي مزگان نازكم مي ريخت
چشم هاي تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهاي تو داغ
گيسويم در تنفس تو رها
مي شكفتم زعشق و مي گفتم:
((هركه دلداده شد به دلدارش
ننشيند به قصد آزارش
برود،چشم من به دنبالش
برود،عشق من نگهدارش))
آه،اكنون تو رفته اي و غروب
سايه مي گسترد به سينه راه
نرم نرمك خداي تيره غم
مي نهد پا به معبد نگهم
مي نويسد به روي هر ديوار
آيه هاي همه سياه سياه.

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...
اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...
زندگي چيزيست شبيه يک حباب..
عشق آباديه زيبايي در سراب...
فاصله با آرزو هامان چه کرد...
کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
*******************
رسم که تو روز عشق
همه به هم هدیه می دن
کی به من هدیه می ده ؟ دل داره گریه می کنه
پشت هر دونه ی اشک
ابریشم دستای یار
اما هیشکی نیست که صورت منو پاک بکنه
توی هر دستی باشه
دستی مثال دست یار
توی دستای من این پوچیه که باد می خوره
روی هر لب لبی باشه
موقع غنچه شدن
لب من خشکی رو باز از رو لبش پاک می کنه
توی هر صدا باشه
اسم عزیزی رو طنین
تو صدای من، یه اندوه که فریــــــــــــاد می کنه
|
|
از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است از استاد زبان پرسیدم عشق چیست ؟ گفت: هم پای LOVE است از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست ؟ گفت: محبت الهی است از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست ؟ گفت: دل باختگی است از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست؟ گفت: سقوط سلسله قلب جوان است از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست؟ گفت: نقطه ایست که حول نقطه ی دل جوان می چرخد ...
| ||||||||||||